تبليغاتX
امروز

امروز

باز هم امروز !!!

انتظار

* اول اینکه سلام

 

* تولد امام زمان رو به خودم و تموم گل هایی که میان این ورا تبریک می گم چون ممکنه نباشم گفتم همینجا تبریکو بگم و برم

 

تولد ، عید شما مبارککککککک

همیشه شرکت تو مراسم جشن تولد امام زمانو دوس داشتم چون خداییش وقتی بهش متوصل میشم کم نمی زارههههه ، حال بهم می ده بدجووور ، خیلی دوسش دارم ، هرچند می دونم منتظر خوبی براش نیستم ولی من که جز امام زمان ولی ندارم که !!!!!!!

حالا بریم براش جشن بگیییییییییییییییییییییییییییییییییرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم

تولد تولد

دس دس همه کللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

ولی یه چیزی، دیدین بعضی ها تو این مراسم میگن ایشالله سال دیگه همین مراسم با حضور آقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمی فهمم مگه آقا می خواد بیاد که جشن تولد بگیره؟؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو که بزرگی خودت آدممون کن

 

 

* پنجشنبه حدود ساعت 1:30 بود که زنگ زدم به مامان گفتم ، من حوصله ام سر رفتههههههههههههههه می خوام بیامممممممممممم اهوازززززززززز ، گفت دختررررررررررررررر یه هفته اس داریم التماست می کنیم حالا یادت اومده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خلاصه هرچی گشتیم بلیط که نبود منم لجباز گفتم ، میرم فرودگاه ،تو  لیست انتظار ، ببینیم اصلا این لیست که می گن چه جوریه؟ چه شکلیه؟

جاتون خالی رفتیم فرودگاه و لیستی دیدم که نپرس

لیستی دیدم که نگو

 

دعوا دیدیم

هم دردی دیدیم

بحث دیدم

بی نظمی

 

و اینکه بکشنمون آخرش ایرانی هستیم

 

 

نه آدمایی که تو لیست بودن، سعی میکردن رعایت حال متصدی رو بکنن ، نه متصدی سعی می کرد رعایت حال آدما رو بکنه

 

ولی یه چیزی هم دیدم که مدتی بود یادم رفته بود

 

اینکه هنوزم آدمای قابل اعتماد پیدا می شه و هنوزم مردم برای هم درداشون ، دلسوزی می کنن ، هنوزم برای هم کار انجام میدیم ، اگه کارمون موثر باشه، سعی می کنیم جار بزنیم که همه بفهمن

 

چند تا اتفاق جالب افتاد:

1. اسم من تو یکی از  لیست ها  نفر 13 امی بود ، یه آقایی خوش تیپی هم نفر 14 امی بود ، حالا چی جالب بود این وسط ؟

این که وقتی قرار بود اسما رو بخونن اون رفته بود دم پیشخون وایساده بود و جم نمی خورد ولی من رفته بودم یه گوشه سالن

با خودم گفتم این قد که این امیدواره نفر اول تو لیست هم امیدوار نیس ، فک کنم هرکی نرفت این آقا هه می ره

متاسفانه نشد دیگه نه امیدواری اون فایده داشت نه بی تفاوتی من( نمی گم نا امیدی چون نا امید نبودم خب)

2. یه اتفاق جالب دیگه همین لیست این بود که فقط نفره اول لیست اسمش در اومد ، پولشو داد و دووید سمت هواپیما ، حدود 40 نفر آدم وایساده بودن زل زده بودن بهش همچین با حسرت که نگو ، یکی گفت سلام ما رو به اهواز برسون ، یه نفره دیگه می گفت اه نگاه من اسمشو نوشتم اولی ها ، می تونسم اسم خودمو بنویسم ،یکی هم گفت خب شاید هواپیما سقوط کرد، ( من موندم واقعا) خلاصه  بعد اینکه رفت همه پراکند ه شدن ببینن باید چی کار کنن ، که من همونجا موندم با چند نفره دیگه ، یهو دیدم این بنده خدا ، نفر اول لیست ، برگشت ، تو نگو اون که نیومده بود و بلیطشو به این آقا فروخته بودن رسیده بود ، کلی ضد حال بود براش، بنده خدا وقتی اسمشو خونده بود کلی خوشحال شده بود

3.یه لیست دیگه حدود 60 نفر اسم نوشته بودن ، فک کن یه هواپیما بود خودش ، یکی گفت ، قرار 50 نفر بگیرن ، من گفتم نه قرار یه هواپیما برامون بیارن ، این لیست هم کسی نرفت

4. یه جا متصدیه برگشت به یه نفر گفت : بلیط داری

من شروع کردم گفتم البته آروم: نهنه

بی بلیطی نهنه

( اشاره به شعر معروف و پر مایه : سواد داری نه نه ، بی سوادی نه نه پس تو .... منی !!! )

بعد فک کردم اگه بقیه اشو بگم ملت میریزن سرم سیر میزننم

به خودم گفتم تو هم این وسط بچه بازیت گرفته ؟؟؟؟؟؟

5. داشتم بر میگشتم خونه ساعت 11، رفتم تاکسی بگیرم آقاهه گفت کجا ؟ گفتم پونک : گفت 5000 تومن با یه نفر گفتم خب تاکسی فرودگاه میگه 6 تومن یه نفره ، فرقش چیه ، گفت تو صف وای نمیسی راس میگفت یه صفیییییییییییییییییییییی بود و لی من گفتم خب اینجوری دو نفر 10000 تومن میشه که گفت شاید من بخوام 20000 تومن بگیرم مشکلی داری گفتم آره ( حقش نبود خب ) ، آخرش چی باید سوار میشدم ، با اون نه ولی یکی دیگه ، نمی شد که نصفه شبی با خطی های آزادی برم که  

 

اینم از ماجرای لیست انتظار ، تجربه ای بود برای خودش ، من که دوس داشتم فک می کنم هرچند خیلی خسته شدم و ضد حال خوردم ولی جالب بود

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 20:6  توسط امروز  | 

MOMENTS IN LIFE لحظه ها در زندگی

MOMENTS IN LIFE

لحظه ها در زندگی

 


There are moments in life when you miss someone

گاهي در زندگي دلتان به قدري برا ي كسي تنگ مي شود

So much that you just want to pick them from

كه مي خواهيد او را از روهايتان بيرون بياوريد

 

 

Your dreams and hug them for real

و آرزوهاي خود را در آغوش بگيريد

 

When the door of happiness closes, another opens

وقتي درشادي بسته مي شود ،در ديگري باز مي شود

But often times we look so long at the

ولي معمولا آنقدر به در بسته شده خيره مي مانيم

 

Closed door that we don’t  see the one which has been opened for us

كه دري را كه برايمان باز شده نمي بينيم

 


Don’t  go for looks; they can deceive

به دنبال ظواهر نرو ؛ شايد فريب بخوري

 

Don’t  go for wealth ; even that fades away

به دنبال ثروت نرو ؛ اين ماندني نيست

 

Go for someone who makes you smile

به دنبال كسي باش كه بر لبانت لبخند بنشاند

 

Because it takes only a smile to

چون فقط لبخند مي تواند

Make a dark day seem bright

شب سياه را نوراني كند

 

Find the one that makes your heart smile

كسي را پيدا كن كه دلت را بخنداند

 Dream what you want to dream

هر چه مي خواهي آرزو كن

 

Because you have only one life

چون فقط يك بار زندگي مي كني


And one chance to do all the things

و فقط يك شانس داري

 

You want to do

براي انجام آنچه مي خواهي

The happiest of people do not necessarily

شادترين مردم لزوما

 

Have the best of everything

بهترين چيزها را ندارند

 The just make the most of

بلكه بهترين استفاده را مي كنند

 

Everything that comes along their way

از هر چه سر راهشان قرار مي گيرد

 

The brightest future will always be based on a forgotten past

هميشه بهترين آينده بر پايه گذشته اي فراموش شده بنا مي شود

You  can ‘t go forward in life until

نمي تواني در زندگي پيشرفت كني

 

You let go of your past failures and heartaches

اگر غم ها و اشتباهات گذشته را رها نكني 

  

Do not count the years count the memories

سال ها را نشمار؛ خاطرات را بشمار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 21:31  توسط امروز  | 

ایرانی

مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر  بچه اي حمله كرده استمرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود .

 سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد.

پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويدتويك قهرمانی

 

فردا در روزنامه ها مي نويسند :         ' يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد ميگويد :   « اما من نيويوركي نيستم »

 

پس روزنامه هاي صبح مينويسند :     ' آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد دوباره ميگويد : « اما من آمريكايي نيستم »

 

« خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ »

« من ايراني هستم ! »

 

فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند : 

« يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه را کشت»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 20:6  توسط امروز  | 

تو ندانی که خود آن نقطه عشقی

عید مبعث رو به تموم مسلمانان جهان تبریک می گم 

صدای اقرا اندر غار پیچید                  محمد(ص) جامه را از دوش برچید

دوباره گفت"اقرا بسم ریک               به اسم خالق هستی و خلقک"

محمد(ص) گفت" من خواندن ندانم            من امییم سخن راندن ندانم" 

ندا آمد" تو را تکریم کردبم                        به علم خود تو را تعلیم کردیم 

تو اکنون شهر علم و اجتهادی                   تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار           بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش               مهین پیغمبر آخر زمان باش

زمین را جهل چون شب تیره کرده             بشر را دست و پا در گیره کرده

به خارستان کفرو شرک و ظلمت               گل ایمان نروید جز به قلت

تعصب کرده چشم مردمان کور                  نمایند دختران را زنده در گور

چو گرگان خون یکدیگر بریزند                    بجز پستی به کاری برنخیزند

ضعیفان بردگان اقویایند                           همشه حاکمان از اغنیایند

چنان شیطان به دلها لانه کرده             که کعبه بیت حق بتخانه کرده

صلا زن لا اله و عشق حق جو               كه خود الا الله آيد در پي او

گو "لا" را که این "لا" خود کلید است        نجات از بند شیطان پلید است

نما بیت مرا از بت مطهر                     صبوری کن که می گردی مظفر

بده انذار و خود دل را قوی کن           به سختی ها توکل بر ولی کن

تویی هم مصطفی و هم محمد (ص)   تو  را در آسمان نامند احمد(ص)

تو  کانون  صفا مرد یقینی                          تو  عین رحمه للعالمینی "

بیا ای دوست ما هم لا بگوییم                   بجز راه خدا راهی نپوییم

به امر رب خود لبیک گوییم                      به همراه ملائک جمله گوییم

سلام  ورحمت حق بر محمد                     الهم صل علی محمد

  و آل محمد(ص)    

  

شاعر: دکتر اسکندریان(نامی)

http://www.sherenami.blogfa.com/post-36.aspx 



این شعر هیچ ربطی نداره به مبعث ولی به نظرم به ما که مربوط میشه نه؟


مولانا جلال الدین رومی بلخی


نه سلامم نه علیکم 
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 
نه گرفتار و اسیرم 
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفهء چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی 

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکه هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعهء پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:49  توسط امروز  | 

هلو

تا حالا هلو دیدیییییییییین؟

..

..

.

.

.


نه می خوام ببینم دیدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.



به جان خودم این مزه ای شو ندیدیننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟

.

.

فقط باید بخوریشششششششششششششش




+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 23:19  توسط امروز  | 

کار ما نیست

آدم جو گیر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ندیدینننننننننننننننننننن؟


خب منو ببینید


یه هفته رفتم خونه ترانه اینا، دست به نقدم رفته بالا هیچچچچچچچچچچچچچچچ ، تازه جو هم گرفتتم شعر هم میگم

البته شعر که نه بیشتر چند تا کلمه رو جفت وجور کردم گذاشتم کنارهم


هی می خواسم بگم روم نمی شد


گفتم بزارم تو وبلاگم

می دونم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی ایراد داره ولی منتظرم بهم گوش زد کنید ، خیالتون راحت فلوت ملوت هم نیس :)


توروخدا یه جوری نقد کنید که روم شه بعدا هم دوباره از این چیزا بنویسمم




من و تو بد غرق این مجهول و معلومیم

                  منو تو بد در گیر این ترس نامعلومیم

میونه این همه باهم و بیهم

                  انگاری من و تو عزیزم ، بدجوری معلومیم


بشنو سکوتم رو که با داد تو می جنگه

                   وقتی قسمت داره با احساس تو می جنگه

ببین نگاهم لبریز از شکّه

                   وقتی یادم با خاطر تو می جنگه


برو شنیدن و دیدن کار ما نیست

                   میون این همه افسانه ، عشق ، کار ما نیست

حالا که دیدیم راهِ جدایی رو

                   بدون ، بودن کنار هم کار ما نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 12:59  توسط امروز  | 

شقایق

شقایق گل همیشه عاشق


که وقتی می بینیمش دلومن براش قنج می ره و می خوایم ده هزارتاشو بکنیم ببریم تو گلدونه خونه مون 


اگه می ددونستیم ، اگه می دونستیم ؟ 

اگه می دونستیم :


هر شقایق که می کنیم ,  باعث می شه 200 تا شقایق  سال بعد در نیاد 


بکنیم؟



من چی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 23:24  توسط امروز  | 

من خودم زیاد بلد نیستم

نمی دونم 

بعضی موقع ها فک می کنم بی خیال همه چی بشم 

من که نمی دونم آخرش چی می شه ؟؟؟؟؟؟ اصلا درسته یا غلط؟

داشتم به خودم می گفتم : شیطونه می گه برو دنبال زندگیت خودت علاف چی کردی آخه ، بعدش دوباره باز به خودم گفتم ، حقیقتش اینه که چندان هم مطمئن نیستم شیطون باشه اونی که داره این حرفو می زنه 


تنها چیزی که مانع میشه اینه که نمی خوام زود قضاوت کنم 


انقدر فک می کنم که تمام وقتمو می گیره !! دستم درد می کنه ، فک کنم عصبی باشه:(


ساعت 1:17 صبحه تازه می خوام شام بخورم ، شایدم نخورم :( 

خیلی می ترسم 


کاش خدا دوستم داشته باشه حداقل تویه این همه تنهایی 


شکرت خدایا برای همراهیات ولی خداییش به جز تو که کسی رو ندارم دمت گرم حواست باشه بهم من خودم زیاد بلد نیستم 


پی نوشت : یه دوستی گفته بود که چرا انقدر قالبت ساده اس ، خوب من سادگی رو دوس دارم ، حالا قالبمو برای تحول هم که شده عوض می کنم برای مدتی ، با تشکر از اون دوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 1:20  توسط امروز  | 

من؟

*خیلی خسته ام 

*پروژه رو بگو هیچ کاری نکردم ،امروز بعد از دو روز میلمو باز کردم ، مستر ن میل داده که بابا میس ور آر یو ، ای هوپ یو آر اوکی ،  و در ادامه اینکه گفته چرا نیسی ؟ نمیای؟ پروژع (اومدم ع پاک کنم بنویسم ه دیدم همون ع بیشتر براش مناسبه ) کجاس ؟ تو کجاییو از این حرفا

نمی دونه که تازه این هفته هم نمی خوام برم 


*امروز با س رفتیم هایپر استار ، ووو ، چه جایی ، به 1 ساعتم نکشید حوصله ام سر رفت ، فک کنم تنها دختری که تو دنیا از خرید کردن بدش میاد منم ، چند باریم این چرخ های سبد رفت رو پام ،  به س گفتم باید این چرخ ها یه جوری می بود که یه بشکن که می زدی می شد قد نخود بعد دوباره بشکن می زدی باز می شد ، خندید ، و من در ادامه حرفم گفتم آخه اگه قرار بود اینجوری بشه که بهتر بود یه بشکن بزنی خود خرید ها بیان در خونه 

و س باز خندید

یاد درس طراحی ... یادم نمیاد چه طراحی بود 10 -12 واحد طراحی پاس کردم این آخری بودو خیلی هم با حال بود درس اختیاری بود ، یکی از شیرین ترین درسایی بود که گذروندم ( اولیش نقشه کشی بود )، تویه این درسه استاده یه وسیله ای پیشنهاد می داد و می گفت توسعه اش بدین 

نمی دونید چیا از توش در میومد ،  یه جورایی همه می خندیدیمو شاد بودیم ، امتحانش هم با حال بود 

هیچ وقت یادم نمیره گفته بود ماشین  برای محل زندگیتون طراحی کنید ، نوشته بودم 60 - 70 تا سرعت بسه برای اهواز تو 10 دقیقه از اول تا آخر شهرو می تونی دور بزنی ،  بالای 70 می خواس چیکار ، طراحی بامزه ای شد آخر


البته به همین سادگی هم نبودا ، یه سیستمی داشت این طراحی کردن که نگو باید جدول می کشیدی دلیل می اوردی و طراحی ماشین می کردی 

یکی از طراحی ها هم در مورد یخچال بود ، علاوه بر بقیه چیزا اینو  تو اون سواله نوشتم که یخچاله می تونه طوری طراحی شه که به اهل خونه بگه فلان چیز داره تموم میشه ( می دونم که همچین چیزی وجود داره ) ، فک کنم استاده نمی دونس

پیشرفته ترش اینه که یخچال خودش به سوپر محل خبر بده مثلا ( فک کن یخچال داره زنگ می زنه به سوپر محل آدمو یاد تبلیغ گوشی آیفونو یخچال امرسان می اندازه ( من پول نگرفتم که تبلیغ کنم باورکنید ) )

و بازم س خندید


*خودم هم نمی دونم چی کار کنم


امروز به م گفتم که تا حالا تو هیچ دوره تحصیلیم انقدر تنبلی نکردم ، خندید و گفت برو بابا من تو همه دوره تحصیلم اینجوری بودم، جالب اینجاس که تازه همه مون هم ادعامون می شه می خوایم بریم خارجه ،  ههه تازه بورس هم می خوایم بگیریم ههه ، فک کن  

س می گه گاهی می گم برم مدرک معادل بگیرم ،  باز اون یه حقی داره ، من چی؟


نمی دونم کاش یه چیزی هولم می داد به سمت درس خوندن ، یه تو گوشی!!!!

* یه چیزه دیگه اینکه به یه نتیجه ای رسیدم زندگی مجردی یه خوبی داره این که تجربه ات می ره بالا تو خرید کردن ، البته این بستگی به خودت داره

* دوباره دارم به قحقرا می رم تو غذا خوردن 


*امروز می خواسم نتو تحریم کنم نتونسم نمیشه بعد معتاد شدم 


*چند وقتی بود اینجوری ننوشته بودم 

امیدوارم بتونم دوباره شروع کنم 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 23:44  توسط امروز  | 

ترس

حرفی ندارم 

فقط می ترسم و نگرانم 


آخرش چی می شه نمی دونم 


خیلی می ترسممممممممممممممممممممممممممم


خدایا کمکم کن :((((((((((((((((((((

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 16:9  توسط امروز